هفته ی معلم با برنامه های خشک وبی روح وپیام های گوناگونی که هرساله توسط مقام های رسمی به همین مناسبت صادر می شود در راه است و همه تلاش خواهند کرد تا با تهیه ی هدیه هایی که بعضا به دلیل مشکلات اقتصادی با بی میلی نیز خریداری می شود از تلاش های یک سال گذشته ی معلمان تقدیر به عمل آورند .
صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز همچون سال های گذشته ، بخشی از برنامه های خود را به این موضوع اختصاص خواهد داد وبادعوت از برخی معلمان که از مجاری رسمی و بامعیارهای خاص به عنوان معلم نمونه منصوب می شوند وطرح پرسش های تکراری وکلیشه ای و پاسخ های بی محتوا وکسالت آور به زعم خود از این قشر فرهیخته تقدیر خواهد نمود . در این بین وزیر آموزش و پرورش ، به طور مرسوم هر ساله یکی از پرکارترین وزرا درهفته ی مذکور خواهد بود که باحضوری پر رنگ د ر همایش ها ، مجامع و جلساتی که به همین منظور برگزار می گردد شرکت خواهد داشت و به بیان عملکرد سال گذشته ی خود خواهد پرداخت . قطعا صدا وسیما نیز یکی از میزبانان وزیر محترم خواهد بود .
اما ورای این همه هیاهو و سروصدای بی روح ، یادمان نرود که نمادهای پایداری معلمان ، چه روزهای سختی را پشت سر می گذارند .
رسول بداقی ، محمد داوری ، هاشم خواستار ، عبدالله مومنی ،نبی الله باستان و ... اسطوره های مقاومت معلمان هستند و هفته گرامیداشت مقام معلم تلنگری است به همه ی معلمان تا باردیگر به آن ها وخانواده های محترمشان و سختی هایی که در راه دفاع از آرمان هایشان تحمل می کنند بیندیشند و با هر وسیله ی ممکن به دلجویی از خانواده های این عزیزان دربند بپردازند .
بی شک این نمادهای مقاومت جامعه ی معلمان ایران تاوان ایستادگی خود را می پردازند وچه تاوان سنگینی است که برخانواده هایشان تحمیل می شود .
حتما فراموش نکرده ایم که جمهوری اسلامی به پاس رشادت ها ودلاوری های معلمانی استقرار یافت که با تمام وجود دربرابر رژیم گذشته ایستادند و با تعطیل نمودن کلاس های درس و حضور در صفوف به هم فشرده ی تظاهرات ملت ایران طومار رژیم مذکور را در هم پیچیدند با این گمان که آینده ای توام با عزت و سربلندی برای فرزندان این مرز و بوم رقم خواهند زد .
چه کسی باور می کرد برخی مسوولان نظامی که مستقر خواهدشد به خود اجازه خواهند داد تا این چنین بی پروا معلمان را به بند کشند ، به خانواده هایشان بی حرمتی کنند و آ نها را از ابتدایی ترین حقوق هر زندانی نیز محروم کنند ؟!
چگونه باور کنیم که در نظامی که خود مستقر کرده ایم معلم فرهیخته اش را به جرم ابراز عقیده با دستبند و زنجیر به بیمارستان منتقل می کنند و حرمت و شان و منزلت او را به هیچ می گیرند ؟!
چرا فریاد نزنیم از ظلمی که به فرزندان دو قلو و خانواده ی گرامی رسول بداقی می شود ؟
به راستی همسر عبدالله مومنی تاوان کدام گناه خود را پس می دهد که هنوز داغ همسر گرامیش که در جبهه های جنگ به شهادت رسیده رااز یاد نبرده ، ماه ها و بلکه سال ها می بایست رنج اسارت همسرش عبدالله را که برادر شهید نیز هست تحمل کند ؟!
گناه محمد داوری چه بوده است که مادر دردمند و مظلومش نزدیک به دوسال است از رنج دوری فرزند جانبازش دیدگانش همیشه پر آب و اشک آلود است ؟
چگونه تاب بیاوریم صدای درد مند وبغض آلود همسر گرامی نبی الله باستان را هنگامی که می گوید به درخواست های کودک خردسالش برای دیدن پدر هیچگونه پاسخ قانع کننده ای ندارد؟
سال گذشته ، در همین روزها (8 بهمن ) وقتی که به دلیل اعتصاب غذا به اوین منتقل شدم ، بازجوی محترم در حالی که به شدت عصبانی بود و مرا باسیلی های پی درپی می نواخت ، می پرسید برای چه اعتصاب غذا کرده ای ؟ چه کسی تو را تحریک به انجام این کار کرده است ؟
به او گفتم من یک ایرانی مسلمانم . مگر می شود ادعای ایرانی بودن و مسلمان بودن کرد اما نسبت به همنوع خود و هم کیش خود بی تفاوت بود . مگر می شود به فلسطینی و لبنانی و ... فکر کرد اما از هموطنان خود غافل بود ؟!
رسول بداقی ومحمد داوری چه گناهی مرتکب شده اند که طی دوسال گذشته حتی یک بار هم به مرخصی نیامده اند و بعضا ملاقات حضوری نیز از آن ها دریغ می شود و این درحالی است که حتی افرادی همچون آقایان نبوی ، تاج زاده ، میردامادی و بسیاری از زندانیان سیاسی دیگر به مناسبت های مختلف بارها به مرخصی آمده اند و از حق قانونی خود هر چند اندک بهره مند شده اند .
آیا از شان و مقام و منزلت معلم این گونه تقدیر می کنیم؟!
در سال 83 که برای اولین بار دستگیر شده بودم یک بار بازجوی محترم از من پرسید که چرا فرم طرح ارتقای شغلی را پر نکرده ای ؟ گفتم به کاستیهای طرح و تبعیض آمیز بودن آن اعتراض دارم . بازجو گفت :تو حق نداشتی خانواده ی خود را از مزایای این طرح محروم کنی . این حق خانواده ی توست و بعد هم خودش تلاش کرد تا باوجودیکه زمان از دست رفته بود این کار انجام شود . وقتی رفتار و گفتار این بازجوی محترم را با آن چه امروز اتفاق می افتد مقایسه می کنم با خود می گویم که مسوولان کشور را چه شده است ؟
چرا اجازه می دهند که حقوق ماهیانه خانواده ی زندانی قطع شود ؟! به راستی ما تا کجا سقوط کرده ایم ؟!
اما در این شرایط سخت خواستن ونتوانستن که حتی انجام کارهای فردی نیز مستوجب مجازات است و بعضا همدردی با خانواده های همکاران دربندمان را نیزتاب نمی آورند گاهی آن قدر از خودم شرمنده می شوم که احساس می کنم دررگهایم به جای خون ......جریان دارد . گاهی نیز میل به کارهایی به سرم می زند که ...
هفته معلم رابا یاد تمامی معلمان آزاده گرامی بداریم .
+ نوشته شده توسط محمود بهشتی لنگرودی در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت
10:33 |